غزل(آزاده باش):
هرکس به سر نهد گلهی کج امیر نیست
هرکس نوشت خط خوشی او دبیر نیست
تدبیر و عقل لازمه ی ملک و دولت است
انصاف و عدل هر که ندارد مدیر نیست
غافل کسی قلم به فروشد به ارزنی
آن جیره خوار خط و قلم دلپذیر نیست
دنیا نیارزد آنکه دهی دل به کام او
مستغنی از لذایذ دنیا فقیر نیست
همت بلند دار چو سروی سهی به عمر
آزاده باش که آزادگی را نظیر نیست
گردن منه به منت دونان به زندگی
بی منت است آنکه کسی را اجیر نیست
یکدم مبند دل تو بر این جیفه وانگهی
دلداده بر ترنم دنیا خبیر نیست
قارون به ملک و زیور خود بس فقیربود
آنکس که دل نداده به هستی اسیرنیست
نظرات شما عزیزان:
برچسبها: غزلیات